2بهمن 90
ساعت3:30 دیدم تلم زنگ میخوره .الو ... صدای گرم و مهربان منبع لطف وخوبی از آن سوی خط به گوش میرسد این صدا مامانم جونم بود ، برام تعجب آور بود این موقع زنگ زد اما بعد از چند لحظه تعجب به ذوق تبدیل شد چراکه خبر از آمدنش داد ....
ساعت 8 مهمانهامون آمدن(دایی ،تنها خاله ام و سروش) ...لحظات میگذرد و هر آن احساس اینکه دارم بازم به ساعات جدای نزدیک میشم آزارم میده تا بخودم آمدم شام هم خورده بودیم و وقت خواب بود برای خوابیدن بسبب اینکه هم مهمانها در آرامش باشن که پارسا اذیتشون نکنه هم ما، عزیزان را به طبقه وسط دعوت کردیم .از شوق این دیدار تا مدتها بیدار بودم حتی جام هم باهام همراه نبود و خودش را برایم آرامش بخش نکرد ،فکر صبح از ذهنم بیرون نمیرفت گویا این شب برای مامان هم با بیخوابی همراه بود .
گزارش تخلف
برچسب هاآمدن در حد 14ساعت,
منبع:آمدن در حد 14ساعت
لینک های مرتبط:
آمدن در حد 14ساعت
نوشته شده توسط gelareh در دوشنبه 03 بهمن 1390 ساعت 1:28 ب.ظ|+| نظرات(3)
بازدید از پست:36 امتیاز به پست:




