١٣آذر 1390
عصری برای دیدن مراسم عزاداری حاضر شدیم که برویم بیرون من چادر گذاشتم دیدم با تعجب گفتی چادر خاله سودابه در بیارش.طفلک اولین بار بود که با چادر منو میدید .. نکته جالبتر اینکه به عزداری میگی نای نای .حسین جان لای لای اینم نوع موزیکت برای عزاداری
هروز بیشتر از پیش به توانایهات پی میبرم تازه جالبه دیدم منو با اسم شناسنامه صدا میزنی و به حدی گویشت دلنشینه که دوست دارم ساعتها صدام کنی ولی بهترینم من عاشق اسم گلاره هستم اسمی که همگان من را با آن صدا میزنن و از دوران بچه گی تا حال با اون دوران میگذرانم .
این ایام با خوردن شیر با تو مشکل دارم اما به لطف خانواده پدریت قند خور و لواشک خور قهار شدی چیزهای که من ازشون واسه تو خوشم نمیاد با اینکه بارها بهت گفتم اگه قند بخوری مرواریدهای زیبات خراب میشن و گیسوانت میریزن اما کو گوش شنو ،کیست که مرا یاری کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گزارش تخلف
برچسب هاچادر؟؟؟؟؟؟؟؟,
منبع:چادر؟؟؟؟؟؟؟؟
لینک های مرتبط:
چادر؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط gelareh در دوشنبه 21 آذر 1390 ساعت 9:04 ق.ظ|+| نظرات(2)
بازدید از پست:63 امتیاز به پست:




