تبليغات

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

  خاطرات از شیر گرفتن - parsa

خاطرات از شیر گرفتن - parsa


yeki yek done man

آخرین مطالب انحمن
عنوان بازديد توسط

9/1

از امروز تصمیم گرفتم دیگه بهت بعدظهر شیر ندم البته تو هم مقاومت میکردی و نمیخوابیدی اولین قدم این بود که دیگه پیش کامپیوتر نشینم این پروسه تا از شیر گرفتن نهایی ادامه دارد.

90/9/1

برای از شیر گرفتن شب هم عزمم راسخ شد با مرتضی هم هماهنگ شدم تا دیدم پارسا میگه اوف شده م ه م ه روش به سفارش مادر شوهر جون چسب زدم و با رژقرمز حسابی خونی رنگش کردم موقع خواب هر 2 کنار پارسا خوابیدیم پارسا هم وسط ما بود که راه فرار نداشته باشه مرتب پارسا سراغ منو میگرفت  مرتضی هم میگفت سینه اش زخم شده خوابیده این ترفند ادامه داشت تا پادشاه ساعت 11 خوابید و ساعت 3.5 بیدار شد دوباره مرتضی از محل خواب اصلیش یعنی پذیرایی به اتاق خواب آمد و خواباندش و آخرین بار هم ساعت 6 که با آب بخواب رفت و برای صبحانه ساعت 8.5 بیدار شدیم این شب بخیر گذشت.

9/5

برای اینکار داروی سنتی صبر زرد گرفتم واسه پارسا هم بخاطر خوب بودن دیشب جایزه اتوبوس موزیکال و رقاص  گرقتم اما بخونید ماجرای امشب منو شب از دید پارسا پنهان بودم و مرتضی مامور خواب پارسا بود که بخوبی هم خواباندش منم کمی لواشک + بیسکویت و آبمیوه + لیوان نی دار آب را کنار دستم گذاشتم که اگه بیدار شد بدم بهش هنوز یکساعت از خواب مبارکش نگذشته بود که با گریه عجیب بیدار شد در همین حال گوشی مرد هنرمند من به صدا در امد و به خانه مادرش احضار شد وای آنقدر پارسا گریه کرد لج کرده بود با هیچ زبونی کوتاه نمیامد برای 20 دقیقه یکریز گریه میکردFrown خلاصه با آمدن مرتضی دوان به طرف یخچال شدم و از اون عصاره تلخ استفاده کردم تا پارسا مشغول خوردن شد گفت تلخه و کوتاه آمد با ژله امشب هم ختم به خیر شد.

9/6

یکشنبه بعد  3 روز که نذاشتم پارسا بعد ظهر ها بخوابه  برای اولین بار خوابید البته از ساعت 1:30 که من آهنگ خواب سر دادم تا ساعت 2:25 دقیقه آقا بازی کرد و خسته امد و در بستر لالا کرد الان ساعت  4 هنوز بیدار نشده.

شب هم بعد کلی شیطنت تا صبح بخواب رفت.Kiss

9/7

شب دیگه اذیت نمیکنی زیبای من و داری راضی میشی و من خوشحالم که با این قضیه کنار آمدی اما به روزهای فکر میکنم که از بس برام سخت بود شیر دادن که به فکر شیر خشک میافتادم و حتی چند بار از اس ام ای گلد و پروگرس استفاده کردم یاد اونوقتا بخیر .


گزارش تخلف
برچسب هاخاطرات از شیر گرفتن,

منبع:خاطرات از شیر گرفتن
 
لینک های مرتبط:
خاطرات از شیر گرفتن

نوشته شده توسط gelareh در سه شنبه 08 آذر 1390 ساعت 2:54 ب.ظ|+| نظرات(1)
بازدید از پست:36 امتیاز به پست: نتیجه: 293 امتیاز توسط:99 نفر

 
New Page 2
نام شما:
آدرس وب سايت:
پست الکترونيک:
پيام شما: درج شکلک
  نظر خصوصی
نظر خصوصي
 
کد امنيتي:
 


ارسال کننده : مامان طاها
تاريخ ارسال : 11/09/1390
سلام گلاره جون
واقعا سخته دل کندن از شیر واسه بچه ها و همینطور بیشتر از اون سختی و دلتنگیش برا مامان هاست
ایشالا که این دوران راحت بگذره براتون

راستی گلاره جون مگه اون موقع که تو تاپیک عکسمو گذاشتم تو ندیدی عزیزم؟ یه چند روزی عکسم بود چطور ندیدیش؟؟؟
ولی به روی چشم حتما سعی میکنم دوباره بعکسم که ببینی گلم
پاسخ مدير : sepas zohre jon

صفحات نظرات :1  |

  • نوشته های اخیر
»»امدم باز به دیار غربت
»»پایان انتظار
»»عصبانیت
»»سلام دوستان
»»حکایت


CopyRight | mahbobam.blogveb.com All Rights Reserved
Powered By blogveb

بلاگ وب

سرویس وبلاگ نویسی بلاگ وب

تم دیزاینر

قالب وبلاگ


Pichak go Up