تبليغات

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

  parsa

parsa


yeki yek done man

آخرین مطالب انحمن
عنوان بازديد توسط

89/12/18

صبح رفتیم منزل پدر ضوهر جان گرچه تشریف نداشتن و برای عمل کاتاراکت به بیمارستان مراجعه کردن. اما ما با آقازاده رفتیم آشپزخانه که دیدم پارسا دراز کشید روی زمین و عقب عقب میاد که از پله بره پایین.خیلی برام جالب بود کارش.و موفق هم شد بدون هیچ مشکلی پایین برود.

راستی براش ژله شیرعسلی درست کردم که خلیلی ازش استقبال کرد.

 

89/12/20

رسما پادشاه ما از تخت بالا و پایین میرود.چراغ های سبز.قرمز آبی را میشناسد.

در ضمن دستش را به دور پام حلقه میکند و منو به جایی که هدفش باشه میکشه.


گزارش تخلف
برچسب هاپله پایین آمدن,

منبع:پله پایین آمدن
نوشته شده توسط gelareh در سه شنبه 24 اسفند 1389 ساعت 4:19 ب.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:25 امتیاز به پست: نتیجه: 159 امتیاز توسط:53 نفر

89/12/16

شام خانه خاله سعیده دعوت بودیم .اما از عصر خودمون را آنجا جا کردیم به محض رسیدن البته بعد از اینکه شکلات مخصوص بلژیک را میل کردم رفتیم ملک.دیدم که خیلی دستم درد گرفته و سعیده هم خسته شد از بغل کردن .آغوشلی را وصل کرده و مغرور خان را داخل آن گذاردم هرچند از کت و کول افتادم اما مزه داشت.

شام خورشت سبزی بود که توش زعفران و دارچین علاوه بر شنبلیله داغ استفاده شده بود بینهایت خوشمزه بود خانم دکتر مرسسسسسسسسی









گزارش تخلف
برچسب هااستفاده از آغوشی برای اولین بار,

منبع:استفاده از آغوشی برای اولین بار
نوشته شده توسط gelareh در جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 10:15 ق.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:28 امتیاز به پست: نتیجه: 139 امتیاز توسط:46 نفر

89/12/10

عسل من کلمه غار غار را یاد گرفته ،تا میگم کلاغه چی میگه :ادامه میده غار غار

زنبوره هم وززززززززززززززززززززززززززززززززز.









گزارش تخلف
برچسب هاغار غار,

منبع:غار غار
نوشته شده توسط gelareh در جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 10:13 ق.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:42 امتیاز به پست: نتیجه: 175 امتیاز توسط:56 نفر

89/12/7

امروز هم آقازاده کلی بازی کرد.اصلا  باورم نمیشد.

اگر بگم 15بار خودش را از مبل پرت کرد به پایین (البته روی زمین پتو و بالش گذاشتم که خدایی نکرده آسیب نبینه)بیراه نگفتم.

آنقدر دستم از بازیگوشی این وروجک درد گرفته که نگو.









گزارش تخلف
برچسب هاپرت کردن از مبل,

منبع:پرت کردن از مبل
نوشته شده توسط gelareh در جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 10:07 ق.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:25 امتیاز به پست: نتیجه: 102 امتیاز توسط:36 نفر

89/12/6

دست پارسا رو گرفتم و تو خيابون قدم زديم با هم.لذتي كه تا بحال تجربه نكرده بودم خيلي شيرينه. بچم آنقدر خوشحال بود که اجازه نمیداد کسی دستش را بگیره .

جالبتر اینکه آقازاده عاشق موتور یک بابای شدن که جای خلوتی پارک بود .برای رسیدن به آن موتور از یک کوجه تنگ که تازه در آن کوچه هم موتور های زیادی پارک شده بودن باید گذر میکردن تا به آن موتور میرسیدن .گرچه با جناب پدرشان سراغ کنجکاوی رفتن و من آخری نفهمیدم موتور راتبرک کردن یا خیر؟Undecided


گزارش تخلف
برچسب هاراه رفتن در پیاده رو,

منبع:راه رفتن در پیاده رو
نوشته شده توسط gelareh در يكشنبه 08 اسفند 1389 ساعت 9:33 ب.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:11 امتیاز به پست: نتیجه: 86 امتیاز توسط:30 نفر

89/12/1

عصر داشتم تو نت سرچ میکردم که دیدم پارسا داد میزنه نگریستم دانستم انگشت مبارکش در دستگیره چمدان گیر کرده .Undecidedبرای اینکه درد نداشته باشه یک قالب یخ گذاشتم روی انگشتش دیدم خوشش آمد .غذا هم که آماده بود من هم معطلش نکردم.از هیچی بهتر بود به بهانه یخ غذا میخورد.

راستی تا به پارسا گلی میخندی میگه ددSurprisedاگر کار اشتباهی کنه میاد خودش بوست میکنه که از دلت ناراحتی را در بیاره.طفلک بچم در حال گریه هم باشه بازم بوست میکنه.تا خوشحال بشی.

از هیچی نمیترسه حتی بخاریییییییی هم دست میزنهCry


گزارش تخلف
برچسب هاغذا با یخ,

منبع:غذا با یخ
نوشته شده توسط gelareh در يكشنبه 08 اسفند 1389 ساعت 9:24 ب.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:35 امتیاز به پست: نتیجه: 186 امتیاز توسط:62 نفر

89/11/29

نهار مادر شوهر جان برام زحمت کشیدن سوپ جو آوردن و آرام از گیر پارسا در رفتن.من داشتم به پارسا غذا میدادم گفتم اگه غذا بخوریم میبرمت دد .خلاصه پارسا غذاشو خورد اما همینکه من نشستم نهار میل کنم دیدم با عصبانیت سیب زمینی آورد جلوم پرت کرد که چرا من را نبردی دد؟؟؟؟؟؟؟؟؟من هم نهار خورده و نخورد بردمش منزل پدر شوهر جون

 

عصری پارسا خوابیده بود بلافاصله که بیدار شد .بردمش منزل پدر شوهرم ،عمو مهدی و دایی حسن هم با خانوادهاشون بودن.که پارسا جون با صحبت دایی حسن به گریه آمد و هر کاری میکردیم ساکت نمیشد و این سبب شد که با عمو مهدی بره خانه گردی .خلاصه آرام شد و زمین نشست.بعد از بازی کردن با سیب عمو جان که نتوانسته بودند آرام بنشینند به پارسا گفتن بیا بریم دد که تا آشپزخانه بیشتر  وروجکم را نبردند  تا هنگامی که دلبندم را زمین میزارن دوباره شازده کوچولو گریه سر دادن همه متعجب که چرا اینگونه شد؟عرض کردم بسبب وفا نکردن به عهدددWink


گزارش تخلف
برچسب هااعتراض,

منبع:اعتراض
نوشته شده توسط gelareh در يكشنبه 08 اسفند 1389 ساعت 9:07 ب.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:18 امتیاز به پست: نتیجه: 118 امتیاز توسط:40 نفر

89/11/24

از پسرم وقتی میپرسم ساعت چنده؟میگه ده میگم چند کیلوی؟میگه ده

 

پارسا کلماتی که درست ادا میکنه:بابا ،ماما،ده، نه(با بالا انداختن ابرو)دد،جیز،گوجه،کجا

تمام وسایل را میشناسه و با دست نشان میده ام خوب اسماشون را نمیگه.


گزارش تخلف
برچسب ها10,

منبع:10
نوشته شده توسط gelareh در يكشنبه 08 اسفند 1389 ساعت 8:59 ب.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:21 امتیاز به پست: نتیجه: 108 امتیاز توسط:38 نفر

89/11/23

امروز پارسا فلش را برداشت کمی با آن بازی کرد و باکمال تعجب دیدم آورد گذاشت در رابط usb برام خیلی جالب بود از باباش پرسیدم که شما این کار را یادش دادی گفت پریروز من یک بار این کار را کردم تا برنامه بریزم رو کامپیوتر .برای بابا مرتضی هم جالب بود کار این شازده کوچولو.Tongue out


گزارش تخلف
برچسب هافلش مموری,

منبع:فلش مموری
نوشته شده توسط gelareh در يكشنبه 08 اسفند 1389 ساعت 8:40 ب.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:31 امتیاز به پست: نتیجه: 136 امتیاز توسط:48 نفر

89/11/16

شب پارسا با چشمانی پف کرده که چه عرض کنم ورم کرده بیدار شد.زنگ زدم به سعیده گفت اگه ضد الرژی داری بهش بده .منم یک شربت بهش دادم .اما تا صبح درست نخوابیدم نمیدونم علت چیه؟ صبح زنگ زدم مامان بهش ماجرا را گفتم .مامان هم گفت شاید نمک بهش زیاد دادی  بهش آب زیاد بده در ضمن زنگ بزن عمو احمد از اون بپرس.منم این کارو کردم که عمو گفت بهش خیار بدم با عرق نعناع تا شب خوب میشه خیار مدر هست باعث میشه ادرارش زیاد بشه و از ورم کاسته بشه

ساعت 7عصر پارسا خوب شد.


گزارش تخلف
برچسب هاورم پلک,

منبع:ورم پلک
نوشته شده توسط gelareh در شنبه 07 اسفند 1389 ساعت 9:19 ب.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:34 امتیاز به پست: نتیجه: 145 امتیاز توسط:52 نفر

 

89/11/14

4روز که بوس کردن حرفه ای را بلد شدی.حالا هم هر جای را که گیر میاری بوس میکنی .زانوم رو پام را، ناخنم را، البته در و دیوار هم از محبت بوس کردنت لذت میبرن .Laughing

امروز رفتم موهامو کوتاه کردم.


گزارش تخلف
برچسب هابوس کردن,

منبع:بوس کردن
نوشته شده توسط gelareh در شنبه 07 اسفند 1389 ساعت 9:14 ب.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:24 امتیاز به پست: نتیجه: 100 امتیاز توسط:35 نفر

89/11/12

 

امشب برات بلاگ درست کردم نمیدونی چقدر خوشحالم از این بابت.البته فعلا اطلاعات عمومی هست تا بعد جایگذین کنم مطالبت را.Yell


گزارش تخلف
برچسب هادرست کردن بلاگ,

منبع:درست کردن بلاگ
نوشته شده توسط gelareh در شنبه 07 اسفند 1389 ساعت 9:10 ب.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:25 امتیاز به پست: نتیجه: 99 امتیاز توسط:38 نفر

با این پروسه پارسا منظورم گاز گرفتنش هست.مجبور شدم طق مختلف را برای این مهم بکار گیرم

 

یک روش گذاشتن در تاب بودLaughing

روش دوم گذاشتن در کامیونش و راهش بردن بودKiss

روش سوم بغل کردن و راه بردنUndecided

روش چهارم اجازه دادن تا گاز گازی بشیFrown


گزارش تخلف
برچسب هاانواع خوابیدن,

منبع:انواع خوابیدن
نوشته شده توسط gelareh در شنبه 07 اسفند 1389 ساعت 9:03 ب.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:22 امتیاز به پست: نتیجه: 113 امتیاز توسط:38 نفر

89/10/27

امروز رفتیم واکسن mmr را براش زدیم پارسا اصل درد نداشت مرتب به واکسیناتور میخندید. آقای که براش واکسن زده بود خودش تعجب کرده بود از پارسا.خدا را شکر که اذیت نشد.

پارسا جدیدا با گاز گرفتن میخوابه.نمیدونم چرا؟

10/30

بازم امشب پارسا محبت کرد گازم گرفت.که من دیگه بهش شیر ندادم فقط تو بغلم گرفتمش و راه میرفتم تا بخوابه.خیلی سخت خوابید.


گزارش تخلف
برچسب هاواکسن یک سالگی,

منبع:واکسن یک سالگی
نوشته شده توسط gelareh در شنبه 07 اسفند 1389 ساعت 8:50 ب.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:86 امتیاز به پست: نتیجه: 177 امتیاز توسط:63 نفر

89/10/24

 

پارسا را ساعت 9 بردیم حمام کمی موهاش نا منظم بود که جناب پدرش زحمت کشید مرتب کرد.

کارش خوب بود بچه ام آرام ماند تا کار باباش تمام شود.قیافش بعد حمام جذابتر شده بود.الهی قربونش برم من.خودم باید از بچه ام تعریف کنم کسی اینکارو واسم نمیکنه آخهLaughing


گزارش تخلف
برچسب هاکوتاهی مو,

منبع:کوتاهی مو
نوشته شده توسط gelareh در شنبه 07 اسفند 1389 ساعت 8:42 ب.ظ|+| نظرات(0)
بازدید از پست:18 امتیاز به پست: نتیجه: 180 امتیاز توسط:63 نفر

  • نوشته های اخیر
»»امدم باز به دیار غربت
»»پایان انتظار
»»عصبانیت
»»سلام دوستان
»»حکایت

1

CopyRight | mahbobam.blogveb.com All Rights Reserved
Powered By blogveb

بلاگ وب

سرویس وبلاگ نویسی بلاگ وب

تم دیزاینر

قالب وبلاگ


Pichak go Up